تبليغاتX
امام مهدی (عج)
تولد مولا

نازد به خودش خداکه حیدر دارد             دریای فضایلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد                        والله صد بار اگر کعبه ترک بردارد

 

 

ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین اخ الرسول و زوج البتول بر همه موالیان و عاشقان آن حضرت مبارک باد

حضرت علی (ع) می فرماید:

من عاشق زندگیم و بیزار از دنیا، دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده شوق به اننسان می نگرد!


 

نوشته شده توسط مهدی عباسیان در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 12:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


قیام و انفلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ(1)

برگفته از کتاب قیام و انقلاب مهدی اثر استاد شهید مرتضی مطهری(ره)

از دیدگاه قیام و انقلاب حضرت مهدی(ع) اولین نکته بحث روایات و ذکر و توجیه این مساله در روایات است. برای نمونه و اثبات وجود قیام حضرت حق روایات مختلفی وجود دارد. لذا ما به ذکر چند نکته بسنده می کنیم.

1-     غلبه قطعی صالحان و متقیان در قرآن که در این آیه ذکر شده است:«وَ لَقَد کَتـبنا فی زَبور مِن بَعد الذِکر اَنَّ الارضَ یَرِثُها عِبادی الصالِحون»انبیا 105

2-     آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت«قال موسی لقومه استعینو بالله و اصروا ان الارض لله یورثها من یشا من عباده و العاقبه للمتقین»اعراف 128

3-     غلبه نهایی حق علیه باطل قرآن:«هو الذی ارسل بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون»توبه33و صف 9

اما در مورد انتظار فرج یک اصل و قاعده کلی وجود دارد.این اصل  قاعده قرآنی «حرمت یاس از روح الله» نام دارد. بدین معنی که مردم هرگز و در هیچ شرایطی نباید نسبت به خدا نا امید شوند. یاس و نا امیدی از خدا از بزرگترین کناهان است. و لذا در همین ارتباط هم مردم هرگز نباید از نجات و ایجاد حکومت عدل الهی نا ایمد شوند که همان مسئله ظهور منجی می باشد. لذا این موضوع تحت عنوان قاعده«حرمت یاس از روح الله» معروف است.

انتظار فرج را می توان از دیدگاه تحولات تاریخی بررسی نمود. در ابتدا باید ذکر کنیم ه تحولات تاریخی در دو مورد قابل بحث می باشند. یکی از دیدگاه ها مربوط به تصادفی بودن تحولات تاریخی است. بدین معنی که تحولات تاریخی خود به خود و بدون نظم و ثبات خاص شکل می گیرد و لذا  تحولات جامعه نیز به تبع آن بدون توجه به این موضوع شکل می گیرد.اما دیدگاه دیگر این است که تحولات تاریخ طبق نظم و قاعده کلی شکل می گیرد. لذا طبق این دیگاه شخصیت جامعه خارج از شخصیت افراد جامعه است. افراد هنگامی که در جامعه قرار می گیرند بدون توجه به فردیت آنها، شخصیتی مستقل را بوجود می آورند که به شخصیت جامعه معروف است. لذا شخصیت جامعه ترکیبی از شخصیت افراد است که بدون توجه به شخصیت یک فرد بوجود می آید.

ادامه دارد....


 

نوشته شده توسط مهدی عباسیان در دوشنبه 24 تیر1387 ساعت 2:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شب آرزو ها

شب آرزو ها

امشب  شب جمعه اول ماه رجب ، لیله الرغائب یا همان شب آرزوها

 

ماه عاشقی ؛ ماه مقدمه و ماه مقدم ؛ روزهائی که نبض کعبه بدانها می تپد ؛

یـــادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم!

مولا جان !

امشب شب( ليله الرغائب )است

شب آرزو ها  !

شب انتظار  !

کدام آرزو بالاتر از آمدنت  ؟!

کدام انتظار زيباتر از  ظهور تو ؟!

چگونه زبان ما ما می تواند دعای آمدن تو را زمزمه کند؟

آیا چشمان ناقابل ما میتواند جمال تو را ببیند. چه بگویم.

 

آقا ! به بزرگوری خودت ما را شفاعت کن. به بزرگواری خودت در این شب برای براورده شدن همه آرزوهای شیعیانت دعا کن. اگر ما را قابل می دانی.

ساعت ۱:۴۷ نیمه شب جمعه

 

 

 


 

نوشته شده توسط مهدی عباسیان در جمعه 21 تیر1387 ساعت 1:53 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام

سلامی به گرمی آفتاب

سلامی به صافی و صداقت وجود تو آقا

کی می آیی و اساس جور و ستم را در دنیا برچینی. بیا که دنیای ما تبدیل به کاسه ای از خون شده. بیا که حسادت ها و حماقتها و کدورت ها جای مهربانی و صفا را گرفته.

به امید فردایی بهتر


 

نوشته شده توسط مهدی عباسیان در سه شنبه 18 تیر1387 ساعت 5:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تشرف شیخ انصاری محضر حضرت ولی عصر(عج)

تشرف شیخ انصاری محضر حضرت ولی عصر(عج)

 

از قول عالم بزرگوار، صاحب کرامات نادره زمان مرحوم حاج سید علی شوشتری نقل می‌کنند:

رسم من و شیخ مرتضی(ره) این بود که در اوقات زیارتی مخصوص از نجف اشرف به کربلای معلی مشرف می‌شدیم و چند روز می‌ماندیم.

در یکی از روزها که از نجف اشرف به کربلا آمدیم، بعد از گذشت سه روز شیخ مرتضی فرمود:

باید مراجعت کنیم، من هم قبول کردم، وقتی شب شد خوابیدیم. نصف شب متوجه شدم که شیخ از بستر خواب برخاست، وضو گرفت و عمامه بر سر گذاشت و کفش به پا نمود و از منزل بیرون رفت.

با خود گفتم: شاید شیخ اشتباه کرده، خیال می‌کند سحر است و حال آن که نصف شب است و وقت تهجد و نماز شب نیز نیست.

از حیاط بیرون رفت، من هراسان شدم و لباس پوشیدم و به دنبالش بیرون رفتم اما آهسته می‌رفتم که او متوجه من نشود، از کوچه‌های کربلا گذشت تا به دروازه‌ای به نام دروازه «بغداد» رسید، در آن جا خانه کوچک عربی بود.

وقتی شیخ مقابل آن خانه قرار گرفت ایستاد و سلام داد، از داخل خانه جواب سلام داده شد.

شیخ عرض کرد: آیا می‌توانم فردا برگردم.

جواب دادند: آیا آن کار را انجام دادی؟

گفت: خیر .

جواب آمد: برای رفتن مرخص نیستی، فردا را بمان.

عرض کرد: به چشم .

شیخ مراجعت کرد، من قبل از شیخ آمدم و در رختخواب خوابیدم به گونه‌ای که شیخ متوجه نشود.

صبح که شد، به شیخ گفتم: امروز حرکت کنیم.

گفت: خیر.

من از علت آن نپرسیدم، شب شد با خود گفتم: امشب را نباید خوابید، پس در رختخواب دراز کشیدم ولی بیدار بودم تا همان وقت شب رسید.

باز شیخ برخاست، وضو گرفت و عبا بر سر از خانه بیرون رفت، من هم لباس پوشیدم و به دنبال شیخ رفتم به همان نقطه دروازه بغداد و مقابل آن خانه ایستاد. شیخ سلام کرد و جواب آمد.

عرض کرد: حالا مرخصم، و فردا حرکت کنم؟

جواب آمد: مطلب را انجام دادی؟

عرض کرد: آری.

صدا بلند شد: مرخصی.

شیخ مراجعت کرد و من زودتر خود را به رختخواب رساندم و خوابیدم تا شیخ آمد. وقتی صبح شد، حرکت کردیم و چون از دروازه شهر خارج شدیم و در وسط بیابان رسیدیم، گفتم: دو سؤال از جناب شما دارم.

خیال کرد سؤال علمی است، گفت: بگویید.

گفتم:

اولا" چرا باید در صحن و حجرات صحن منزل نفرمایند و در دروازه بغداد، در کوخ (خانه کوچک عربی) منزل نمایند؟

شیخ مثل کسی که هیچ خبر ندارد، خود را به جهل زد و نگاهی به من کرد و فرمود: از چه کسی حرف می‌زنی؟

گفتم: از مولا و آقایمان که آنجا مسکن گزیده، من از قضیه با خبرم، سرّ این مطلب چیست؟

وقتی فهمیدند که من جریان را می‌دانم (چون مرحوم شوشتری صاحب کرامات بوده شیخ گمان کرد از راه کرامت فهمیده است)، جواب داد:

منزل را در صحن قرار نداده‌اند به جهت احترام، چون صحن برای منزلگاه شدن و جای خوابیدن مناسب نیست.

گفتم: سؤال دوم؛ آن مطلب که امام علیه السلام در شب اول فرمود: انجام دادی؟ عرض کردید: نه، و مرخص نفرمودند و شب بعد که سؤال فرمود گفتید: آری، آن چه مطلبی بود؟

شیخ گفت: این از اسرار است.

هر چه سید اصرار کرد، نگفت و از سید پیمان و عهد گرفت که تا زنده است این واقعه را برای کسی نگوید، و سید هم بعد از فوت شیخ(ره) جریان را نقل کردند.

منبع: کتاب تندیس زهد

 


 

نوشته شده توسط مهدی عباسیان در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 10:27 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت