
خطبه 100:
«و خلَّف فینا رایةَ الحقِّ، مَن تَقدَّمها مَرق، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق، و مَن لَزِمها لَحَق، دلیلُها مَكیثُ الكَـلام، بَطـِىءُ القِیام، سَریعٌ إذا قَام، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم، و أَشَرتم إلیه بِـأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ، حتَّى یُطلِعَ اللهُ لَكم مَن یَجمَعُكم، و یَضُـمُّ نَشرَكم ، فلاتَطمَعوا فِى غَیرِ مُقبِل، و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـیْهِ، و تَثبُتَ الأُخرَى، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِیعاً »
او ( پیامبر ) پرچم حق را برافراشت و در میان ما به یادگار گذارد; آن كس كه از زیر سایه این پرچم پاى پیش نهد از شریعت اسلام خارج گردد; و آن كس كه از پیرویش سر باز زند به هلاكت رسد; و سرانجام كسیكه زیر سایه این پرچم به پیش رود راه سعادت پیموده و به آن دست یابد.
ابن ابی الحدید همچون دیگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ایراد این خطبـه را پیشگـوئى از مهـدى و توصیف آن حضرت دانسته و مى گوید: شخصى را كه خدا برمى انگیزد از اهل بیت است; و این سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غیر موجود است و از این پس وجود پیدا خواهد كرد; و به عقیده امامیه اكنون موجود مى باشد
پرچمدار این پرچم با شكیبائى و آرامش سخن گوید; و با كندى و تأنى در اجراى كارها بپا خیزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پیروزى نهائى رسد; پس آنگاه كه سر در گرو فرمانش نهادید ، و با سرانگشت به سویش اشاره كردید ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.
از آن پس ناگزیر مدتى كه مشیت الهى اقتضاء كند در انتظار بسر برید ، آنگاه خداوند شخصیتى را برانگیزد تا شما را ( كه به اختـلاف و جـدائى گرائیده اید ) جمع كند و پراكندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به كسیكه ( چیزیكه ) رو نكرده دل مبندید; و از آن كه رو گردانده ناامید مشوید.
آگاه باشید كه آل محمّد صلَّى الله علیه و آله همانند ستارگان این گنبد مینا باشند; آن هنگام كه یكى از آنها غروب كند دیگرى بدرخشد.
گوئى چنان است كه در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بینم; و آنچه را كه آرزویش را در دل مى پروراندید بدان دست یافتید.
ابن ابى الحدید مى نویسد:امام این خطبه را در سومین جمعه زمامدارى خود ایراد فرمود; و ضمن آن به مطالبى پیرامون احوال خود اشاره كرد.
سپس همچون دیگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ایراد این خطبـه را پیشگـوئى از مهـدى و توصیف آن حضرت دانسته و مى گوید: شخصى را كه خدا برمى انگیزد از اهل بیت است; و این سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غیر موجود است و از این پس وجود پیدا خواهد كرد; و به عقیده امامیه اكنون موجود مى باشد.
اكنون لازم است كه درباره « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » توضیح دهیم كه معنى آن این است كه از كسیكه روگردانده مأیوس و ناامید مشوید; و مصداق آن غیبت حضرت مهدى(ع) و روگردانى آن حضرت از تصدّى ریاست و زعامت ظاهرى باشد ، تا هنگام ظهور.
ولى ابن ابى الحدید به خاطر فرار از رفتن زیر بار ولادت آن بزرگوار و غیبتش به دست و پا افتاده ، و خواسته است وانمود كند لازمه « مُدْبِر » بودن ، موجود بودن است ، و در صورت عدم تولّد و موجود نبودن ، تعبیر به ادبار و روگردانى غلط است و مفهوم معقولى ندارد.
آگاه باشید كه آل محمّد صلَّى الله علیه و آله همانند ستارگان این گنبد مینا باشند; آن هنگام كه یكى از آنها غروب كند دیگرى بدرخشد.
آنگاه كلمه « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » را این چنین معنا مى كند كه هرگاه این مهدى از دنیا رفت و فرزندانش را بجانشینى برگزید و كار یكى از آنها به اضطراب و ناپایدارى گرائید ، پس مأیوس نشوید و به شكّ نیفتید و نگوئید شاید ما در پیروى اینان دچار اشتباه شده ایم ، زیرا . . .
اكنون این گونه بیراهه روى در تفسیر كلام روشن امام(ع) را ، جز به مخالفت با واقعیات وتعصب مذهبى ، بر چه چیز مى توان تطبیق كرد؟! جوابش به عهده خود خوانندگان است و نیازى به توضیح ندارد.
نوشته شده توسط مهدی عباسیان در یکشنبه 18 فروردین1387 ساعت 10:34 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
حكومت علوی، الگوی حكومت مهدوی
• نظارت خاص بر كارگزاران
• نظارت عمومی
• انجام كارها از راههای قانونی
• نشان دادن لغزشگاهها به كارگزاران
• تشویق
• تنبیه
در قسمت قبل گفتیم كه: شاید در اذهان بسیاری از مردم این پرسش مطرح باشد كه امام مهدی، علیهالسلام، چگونه حكومتخواهد كرد و نظام سیاسی - اداری كه او برپا میكند چه ویژگیهایی خواهد داشت؟
در پاسخ این پرسش باید گفت كه ویژگیهای حكومت مهدوی همان ویژگیهای حكومت علوی است; با این تفاوت كه حكومت علوی تنها در گسترهای محدود از كره خاك و در مدت زمانی ناچیز برقرار شد و آن حضرت هم به دلیل درگیری در جنگهای داخلی، نتوانستبه همه آنچه كه در نظر داشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدی، علیهالسلام، با پیش گرفتن سیره جدش امیرالمؤمنان، علی، علیهالسلام، جهان را تا آستانه برپایی قیامت از عدالت پر میسازد و به همه اهداف خود دست مییابد.
در آنچه گذشت ویژگیهایی را كه در دیدگاه امام علی، علیهالسلام، باید در یك مدیر شایسته وجود داشته باشد، بررسی شد و اكنون به دیگر اقدامات اجرایی و حكومتی آن حضرت اشاره میكنیم:
1. نظارت خاص بر كارگزاران
حضرت امیر هرچند كارگزاران خود را همیشه به یاد خدا و ترس از قیامت دعوت میكرد و با كلمات زیبا و تكان دهنده آنان را متوجه مسؤولیت الهی مینمود اما هرگز بدین اكتفا نمیكرد، زیرا هر انسانی - جز معصوم - در معرض وسوسههای شیطان است. از این رو بر كارگزاران و مدیران خود بازرسانی میگمارد و حتی بر بزرسان نیز بازرسی دیگری قرار میداد(26)و از این طریق كاركرد مدیران خود را دقیقا زیر نظر میگرفت. به كارگزاران برجسته خود نیز سفارش میكرد بر مدیران جزء جاسوس بگمارند و چنانچه این جاسوسان به طور دسته جمعی از خیانت مدیری خبر دادند به گزارش آنان توجه نموده، خائن را آشكارا مجازات كنند. (27)
به یكی از فرمانداران خود - كعب بن مالك - نوشت:
افرادی از یارانت را تك تك به روستاها و آبادیهای دورافتاده بفرست تا شیوه زندگی و و اعمال آنها را برایت گزارش كنند. (28)
در چندین جای نهجالبلاغه، حضرت خطاب به مدیران خود از واژههایی چون «به من خبر دادهاند»، «جاسوسان گزارش كردهاند» و... استفاده كرده است كه نشان میدهد در جاهای مختلف جاسوسان امینی از طرف او بودهاند. (29)
وی بر وضع زندگی و معیشتی كارگزاران نیز نظارت داشت و اگر مشاهده میكرد وضع خانه و املاك آنان به طور غیر عادی تغییر یافته و رو به ترقی نهاده است، به آنان هشدار میداد و بازخواست مینمود. شریح قاضی (30) را به دلیل خرید خانهای به هشتاد درهم ملامت كرد كه مبادا از حرام باشد و اگر از حلال هم باشد از عزت قناعتبه دام ذلت دنیا طلبی افتادن است (31) به یكی دیگر از كارمندانش كه خانه مجللی ساخته بود نوشت:
سر و كله طلا و نقره پیدا شده است!! (32)
وجود جاسوسان و گزارشگران در هر نظامی ضروری است. زیرا تصمیم گیری صحیح امام و پیشوای جامعه جز در پرتو اطلاعات كافی از اوضاع و احوال كشور و نحوه كاركرد مدیران میسر نیست. مدیر جامعه چنانچه بموقع در جریان انحراف یا زیانی به مردم و حكومت قرار گیرد، میتواند از بروز خسارات سنگین و گاه جبران ناپذیر جلوگیری نموده امور را به دلخواه خود هدایت كند. حاكم به استناد همین گزارشها به نقاط ضعف و قوت مدیران خود پی برده به تشویق و تنبیه آنان اقدام مینماید.
البته نظارت نباید چنان باشد كه مدیران را از كار دلسرد و به حاكم بدبین نماید، جاسوسان نباید اجازه داشته باشند در امور مدیران دخالت نمایند. او چشم حاكم است و وظیفه چشم تنها دیدن و گزارش دادن است و تجزیه و تحلیل آن به عهده مغز یا رهبر جامعه میباشد.
2. نظارت عمومی
اسلام بر اساس اصل امر به معروف و نهی از منكر همگان را موظف كرده است كه نسبتبه دیگران احساس مسؤولیت داشته باشند و احدی را از این امر استثنا نكرده است. به طوری كه یك فرد عادی اجازه دارد بالاترین شخص مملكت را امر به معروف و نهی از منكر كند. همین نظارت همگانی است كه «حیای جمعی» به وجود میآورد و جلو بسیاری از مفاسد و خلافها را میگیرد.
امیرالمؤمنین بر اساس معارف اسلامی، حكومتخود را به گونهای طراحی كرده بود كه مردم حق داشتند اظهار نظر كنند و حقوق خود را مطالبه نمایند. او خود صبحگاهان وارد بازار میشد و به تجار و اهل بازار تذكراتی میداد. در ساعتهایی از روز برای رسیدگی به شكایات مینشست و هر كس اجازه داشت، مستقیما مشكلات و شكایات خود را با پیشوایش در میان بگذارد. برای آنكه مردم بتوانند هر لحظه شكایت خود را به حاكم برسانند حضرت در كوفه خانهای معین كرده بود كه هر كس شكایتی داشت مینوشت و در آن خانه كه «بیت القصیص» نامیده میشد، میانداخت. (33) آن حضرت به فرماداران خود نیز توصیه میكرد صبح و عصر برای رسیدگی به امور مردم بنشینند و به پرسشهای مردم بدون واسطه پاسخ دهند. (34) به مالك اشتر سفارش میكند اگر مردم نسبت به كارهای تو بد گمان شدند عذر و دلیلت را آشكارا بر ایشان مطرح كن و سوء ظنها را از ذهنشان دور نما. (35)
وقتی یك مدیر احساس كند باید در مقابل كارهای خود به افكار عمومی پاسخگو باشد، به ناچار كارها را طوری سامان میدهد كه بتواند از آنها دفاع كند. امیرالمؤمنین خود به مردم كوفه میفرمود:
اگر با غیر مركبم و بار آن و غلامم فلانی از نزد شما رفتم بدانید خیانت كردهام. (36)
3. انجام كارها از راههای قانونی
امیرالمؤمنین هنگام اعزام كارگزاران یا ماموران مالیاتی، وظایف آنان را طی نامههایی ابلاغ میكرد و هشدار میداد كه بعد از ابلاغ قوانین و شرح وظایف، حجت تمام است و اگر تخلفی صورت گیرد بهانهای مورد قبول نخواهد بود (37)، برای مالیات بگیران، ریز وظایفشان را معلوم میكرد كه سلام كنند، با مهربانی و تواضع سخن بگویند، به خانه افراد برای مهمانی نروند (38) و... نحوه برخورد مدیر و كارگزار را با غیر مسلمانان بیان مینمود. (39)
4. نشان دادن لغزشگاهها به كارگزاران
بسیار پیش میآید افرادی كه جدا قصد ارتكاب خلاف یا خیانتی نداشتهاند; اما به دلیل عدم آگاهی و شناخت لغزشگاهها، ناخواسته گرفتار شدهاند كه اگر به آنان هشدار داده میشد; بدین مشكل مبتلا نمیشدند. این مساله مخصوصا نسبتبه حاكمان مصداق زیادی دارد. زیرا گروهی زیرك و فرصت طلب همیشه در صددند با لغزاندن حاكم از قدرت او سوء استفاده نموده، منافعی كسب كنند. خطری كه هرچه صاحب قدرت قویتر و با نفوذتر باشد شدت بیشتری مییابد.
بیشترین كسانی كه ممكن است زمامدار را از راه حق و انصاف منحرف نمایند، اقوام و اطرافیان اویند آنان به اعتبار قرابتشان به زمامدار، به اموال مردم دست درازی میكنند و هنگام خرید و فروش با بی انصافی با دیگران معامله میكنند. حاكمان اسلامی نبایستی زمین یا مزرعهای در اختیار آنان قرار دهند زیرا بر همسایگان ستم روا داشته، بار خود را بر آنها تحمیل مینمایند كه در این صورت استفادهاش مال آنها، بدنامی و رسواییش از آن حاكم است. (40)
یكی دیگر از عوامل لغزش مدیران نرسیدن حقوق كافی به آنهاست. وقتی حقوق دریافتی كاركنان دولت كفاف زندگی روزمره آنان را نكند، علاوه بر اینكه دچار اضطراب روحی میگردند، در انجام وظیفه سستی میكنند، برای جبران كمبود خود به اموال مردم دست درازی مینمایند و امنیت اداری مردم را به مخاطره میافكنند. این مساله مخصوصا در مورد قضات از اهمیت بیشتری برخوردار است. (41)
5. تشویق
برای دلگرم كردن زیردستان و به جهت فعال كردن بیشتر آنان، حاكم باید آنها را مورد تشویق قرار دهد، اما بایستی مواظب باشد تا در تشویق، تبعیض ناروا صورت نگیرد. اگر فردی صرفا به دلیل دوستی و نزدیكی به حاكم مورد تشویق قرار گیرد، بدون آنكه كار مهمی انجام داده باشد این امر از طرفی موجب غرور كاذب در وی میشود و از طرف دیگر دلسردی دیگران را به دنبال خواهد داشت.
حاكم اسلام نبایستی تلاش یكی را به دیگری نسبت داده، ارزش خدمت او را كمتر از آنچه هستبه حساب آورد. بزرگی شخص نباید موجب آن شود كه كار كوچكش را بزرگ بشمارند و معروف و مشهور نبودن فردی سبب نگردد خدمت پرارجش كوچك جلوه داده شود. (42)
تشویق زیر دستان و حق شناسی از آنان رابطه حاكم و ماموران او را استحكام میبخشد. شجاعان را شجاعتر میكند و مسامحه كاران را به خواستخدا، به حركت درمیآورد.
گروهی از ساكنان مدینه، به معاویه پیوسته بودند، سهیل بن حنیف كه از طرف امام، علیهالسلام، حاكم مدینه بود; از این واقعه اندوهگین شد. حضرت برای دلداری او نوشت:
ناراحت مباش. اینها از ستم نگریختهاند و به عدل پناه نبردهاند.
امام، بعد از پایان ماموریت كارگزاران خود، از زحمات آنان تشكر میكرد، از مردم كوفه به
دلیل فداكاری در جنگ جمل قدردانی كرد، یاد شهدای بصره و
كارگزاران شهیدش را گرامی میداشت و از صفات نیكوی
زندگان آنها یاد میفرمود.
تشویق لزوما نباید مستلزم هزینههای سنگین باشد، بلكه گاهی بر شمردن كارهای مهم كارگزاران امر تشویق را تحقق
میبخشد. البته این سخن به معنی نفی پاداشهای مالی نیست اما نباید بر آن تكیه داشت. امیرمؤمنان در همین خصوص میفرماید:
اگر پیامبران دارای سلطنت و قدرت بودند و خداوند گنجهای طلا و باغهای سرسبز و خرم را در اختیار آنان قرار میداد بگونهای كه همه سركشان سر تعظیم فرود میآوردند، اما مناسب نبود، زیرا در این صورت ایمان آنها به خاطر ترس یا به واسطه علاقه به مادیات بود و خلوص نیت ایشان از میان میرفت.
6. تنبیه
تنبیه چنانكه از اسمش پیداست بایستی موجب بیدار شدن و اصلاح افراد باشد. زیرا اگر برای كینه توزی و تشفی خاطر باشد، آن انتقام است نه تنبیه. تنبیه شونده باید صریحا از علت تنبیه خود آگاه شود. اما در هر حال از حد اعتدال نباید خارج شد، زیرا افراط در آن، آتش لجاجت را شعلهور میكند.
تنبیه نیز همچون امر به معروف و نهی از منكر از مراحل نرم و آسان به مراتب سخت و خشن انتقال مییابد و در هر حال راه جبران خطا را نباید بست.
«مصقلة بن هبیره» از فرمانداران امام، اسیران بنی ناحیه را از «معقل بن قیس» فرمانده لشكر امام، علیهالسلام، خرید و آزاد ساخت. اما هنگامی كه حضرت از او مطالبه غرامت كرد به شام گریخت، امیر مؤمنان در این باره فرمود:
خداوند روی مصقله را سیاه كند. كار بزرگواران را انجام داد اما خود چون بردگان فرار كرد، هنوز ثناخوان به مدحش نپرداخته بود كه او را ساكت كرد... اما اگر مردانه ایستاده بود، همان مقدار كه داشت از او میپذیرفتم و تا هنگام قدرت و توانایی به او مهلت میدادم.
اشعثبن قیس را سخت تهدید و سرزنش كرد اما برای آنكه به وی اطمینان دهد خشم امیرالمؤمنین وی را از جاده انصاف دور نخواهد كرد در پایان نامه فرمود:
امید است رئیس بدی برای تو نباشم.
مولای متقیان در مقابل خیانتكار هرگز سستی نمیكرد، هرچند از سابقه خوب و خدمات ارزنده قبلی برخوردار بود. به ابن عباس با آن همه سابقه درخشان فرمود:
اگر حسن و حسین هم كار تو را كرده بودند هیچ پشتیبانی و هواخواهی از ناحیه من نمیدیدند و در اراده من اثر نمیگذارند تا آنگاه كه حق را از آنها بستانم...
گاهی به كارگزاران خائن مینوشت:
تو را چنان خوار و فقیر میكنم كه خرج زن و بچهات را نداشته باشی.
در سخنرانیهای عمومی گاهی سربازان و فرماندهان خود را به دلیل سستی و كوتاهی در جنگ سرزنش میكرد و برای
آنكه آنان را به غیرت و حركت وادارد یك سرباز معاویه را در اطاعت از فرماندهی، از ده سرباز خود برتر میشمرد.
امام علی، علیهالسلام، روزی صدایی شنید كه كمك میطلبید. قضیه از این قرار بود كه فردی پیراهنی خریده و به فروشنده پول تقلبی داده و در مقابل اعتراض او، وی را سیلی زده بود و اكنون داشتند مشاجره میكردند. بعد از معلوم شدن صحت مطلب، حضرت به فروشنده گفت: سیلی را قصاص كن. گفت: بخشیدم. فرمود: خود دانی ولی خود چند سیلی به صورت ضارب نواخت و فرمود: این هم حق حاكم.
آری این است آن عدالتی كه مردی چون علی، علیهالسلام، جان شریفش را بر سر آن نهاد و گرنه صرف عدالت اخلاقی و شخصی اگر امكان داشته باشد! آنگونه نیست كه كسی را لایق شهادت برای عدالت كند. این پیراهنی است كه به غیر او برازنده نیست.
________________________________________
26. ر.ك: مرد نامتناهی، ص113.
27. ر.ك: نهجالبلاغه، نامه53.
28. قاضی ابویوسف، كتاب الخراج، ص128، نقل از: مدیریت و فرماندهی در اسلام، ص127.
29. نامه 20،33، 40،...
30. شریح قاضی، از زمان خلیفه دوم تا زمان عبدالملك بن مروان یعنی حدود شصتسال منصب قضاوت داشت، امیرالمؤمنین میخواست او را از قضاوت عزل نماید; اما با مخالفتشدید مردم مواجه گشت كه قاضی منصوب عمر را نباید از كار بركنار كرد. حضرت نیز برای جلوگیری از پراكندگی مردم وی را در همان شغل نگه داشت، روزی بر وی خشم گرفت و او را به قریهای یهودی نشین در اطراف مدینه به نام «ببانقیا» تبعید كرد ولی بار دیگر او را به كوفه بازگرداند. این قاضی حدودا نود ساله، خانهای به قیمت هشتاد دینار خریده بود كه در شرایط فقر عمومی مردم، برای امیرالمؤمنین قابل تحمل نبود كارگزارانش روحیه كاخ نشینی داشته باشند علاوه بر اینكه احتمال داشت از راه حرام، پول خرید آن را به دست آورده باشد.
31. ر.ك: نهجالبلاغه، نامه3.
32. همان، كلمات قصار 325.
33. ر.ك: ابن ابی الحدید، ج17، ص87.
34. ر.ك: نهجالبلاغه، نامه67.
35. همان، نامه53.
36. ابن ابی الحدید، همان، ج17، ص200.
37. ر.ك: نهجالبلاغه، نامه53.
38. ر.ك: همان، نامه 25،26، 51.
39. ر.ك: همان، نامه19.
40. ر.ك: همان، نامه53.
41. ر.ك: همان، نامه53.
42. ر.ك: همان، نامه53.
43. ر.ك: همان، نامه53.
44. ر.ك: همان، نامه 70.
45. ر.ك: همان، نامه 42.
46. ر.ك: همان، نامه 2.
47. ر.ك: همان، خطبه 218.
48. ر.ك: همان، نامه 34 و 35.
49. ر.ك: همان، نامه13.
50. ر.ك: همان، نامه53.
51. ر.ك: همان، خطبه 192.
52. ر.ك: الحرانی، الحسن بن علی، تحفالعقول، ص84.
53. ر.ك: نهجالبلاغه، خطبه 44.
54. اشعثبن قیس در زمان امیرالمؤمنین، نقش عبدالله بن ابی در زمان رسول خدا را بازی میكرد و سركرده منافقان بود. ابن ابی الحدید، همان، ج1، ص297.
55. نامه 5; همچنین ر.ك: ابن ابی الحدید، همان، ج14، ص34.
56. همان، نامه 41.
57. ابن ابی الحدید، همان ج15، ص138; نهجالبلاغه، نامه43 و 50.
58. ر.ك: نهجالبلاغه، خطبه27،29، 34.
59. ر.ك: همان، خطبه 90.
60. ر.ك: مرد نامتناهی، ص146.
نوشته شده توسط مهدی عباسیان در جمعه 16 فروردین1387 ساعت 10:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
حكومت جهانى امام عصر و نظریه جهانىشدن در عصر ما
جهانىسازى مهدوى و شاخصههاى آن

• بهجای مقدمه:
... اسلام دینى است با اصول و آرمانهاى جهانى، و از همان ابتداى ظهور خویش به دنبال ایجاد حیات طیبه در سطح عالم و براى كلیه اَبناى بشرى بوده، بدیهى است بنا به معتقدات اسلامى و شیعى، جهانىشدن اسلامى و حیات طیبه جهانى در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدى موعود تحقق قطعى خواهد یافت. چنین جهانىشدنى با هیچ پروژه و یا طرح جهانىسازى فعلى نه از حیث نظرى و نه عملى و نه از حیث شمولیت و فراگیرى و مقیاسهاى موجود قابل مقایسه و اندازهگیرى نیست، و فقط شناخت مقدماتى آن از راه احادیث وارده ممكن است. به همین جهت قصد بر این شد كه در ادامه سخن، پارهاى از ویژگىهاى دولت كریمه حضرت مهدى و حكومت جهانى سرشار از حیات طیبه وى - آنهم نه از باب حصر بلكه از باب احصاء و اشاره - مرور و بازیابى گردد كه چهار عنوان از آن در شمارهی قبل گذشت و اكنون پنج مورد دیگر نیز در این نوشتار عرضه میگردد:

1 - رشد و ترقى علوم و فنون و شكوفایى و كمال عقلانیت بشرى:
جهان امروز كه در مسیر جهانىشدن گام بر مىدارد؛ اگر چه از حیث پیشرفت علوم و تكنولوژى، ترقى انكارناپذیرى نموده است، ولى نه تنها این پیشرفت موجب رفع آلام بشرى و رساندن انسانها به امنیت و آرامش، مساوات و عدالت نگشته است، بلكه میلیاردها مجهول دیگر در مسیر اكتشافات بشرى قرار دارد كه بشر از حل آنها عاجز است و جهانىسازى غربى نیز نتوانسته به رفع این عجز و ناتوانى كمك بنماید. این در حالى است كه در عصر حكومت جهانى مهدوى دانش بشرى به دستاوردهایى مافوق تصور مىرسد. امام صادقعلیه السلام در بیانى بلیغ، از گوشهاى از پیشرفتهاى علمى آن عصر چنین یاد مىفرماید: دانش بیست و هفت حرف است.
روایات دال بر تبیین وضعیت عصر ظهور، بیانگر آن است كه عقول مردم در دوره غیبت به بالاترین مرحله كمال خویش مىرسد. به فرموده امام باقرعلیه السلام: وقتى قائم ما قیام كند، خداوند دست عنایتش را بر سر بندگان كشیده و عقل آنها زیاد و فهمشان بالا مىرود
همه علومى كه پیامبران براى مردم آوردهاند دو حرف بیش نبوده و مردم تا به امروز جز آن دو حرف را نشناختهاند؛ ولى وقتى قائم ما قیام كند بیست و پنج حرف دیگر را ابراز مىكند و آن را در میان مردم گسترش مىدهد، آنگاه آن دو حرف را ضمیمه مىكند و همه بیست و هفت حرف را در میان مردم منتشر مىنماید.(1)
روایات دال بر تبیین وضعیت عصر ظهور، بیانگر آن است كه عقول مردم در دوره غیبت به بالاترین مرحله كمال خویش مىرسد. به فرموده امام باقرعلیه السلام: وقتى قائم ما قیام كند، خداوند دست عنایتش را بر سر بندگان كشیده و عقل آنها زیاد و فهمشان بالا مىرود.(2)
در دولت جهانى مهدوى حتى دانش و بینش، آگاهى و شناخت صحیح، مفید، سازنده و كارگشا در خانهها گسترش مىیابد و حلقههاى درس و بحث براى زن و مرد در كران تا كران جامعه بشرى برقرار مىشود. به فرموده امام باقرعلیه السلام: ... تُؤتونَ الحِكمَةَ فِى زَمانِهِ حَتى اَنَّ المَرأَةَ لَتَقضِى فِى بَیتِهَا بِكِتابِ اللَّهِ وَ سُنّةِ رََسُولِهِ؛ به مردم زمان قائم آنچنان حكمتى عطاء خواهد شد كه حتى زن در كانون خانه خویش بر اساس كتاب خدا و سنّت پیامبرش عادلانه و آگاهانه داورى مىكند و نیازى به دیگرى ندارد.
علاوه بر تبیین وضعیت عالى دانش و بینش بشرى در عصر ظهور، این روایت بیانگر این واقعیت است كه مردم در روزگار حاكمیت آن حضرت بر اساس آداب و مقررات دینى تربیت شده و احكام شریعت را آموخته و بر پایهاى از فرهنگ و فرهیختگى سیر مىنمایند كه حتى یك بانوى خانهدار مىتواند بر اساس مقررات كتاب خدا و سیره عادلانه پیامآور بزرگ وحى قضاوت نماید.
2- تكیه بر استدلال و اقناع و كسب مقبولیت و رضایت عمومى:
جهانىسازى عصر مهدوى مبتنى بر استدلال و براهین عقلى است. گواه این مدعا فرمایش امام حسن علیه السلام است كه در ضمن فرازى بلند درباره قائم مىفرماید: خداوند در آخر الزمان و روزگارى سخت، در میان جهل و نادانى مردم، مردى را بر مىانگیزد و او را با فرشتگان خود تایید مىكند و یاران او را حفظ مىنماید و با آیات و نشانههاى خویش او را نصرت مىدهد و بر كره زمین غالب مىگرداند تا آنجا كه مردم پارهاى از روى میل و گروهى بىمیل و با اكراه به دین خدا مىگروند. سپس زمین را پر از عدل و داد و نور و برهان مىكند. تمام مردم جهان در برابر وى خاضع مىشوند و هیچ كافرى باقى نمىماند مگر آنكه مؤمن شود و هیچ بدكارى نمىماند جز اینكه اصلاح گردد...(3)
جهانىسازى عصر مهدوى مبتنى بر استدلال و براهین عقلى است. گواه این مدعا فرمایش امام حسن علیه السلام است
این روایت به خوبى بر این مطلب تصریح دارد كه اگرچه برخى از مردم جاهل و گمراه در ابتداى حكومت حضرت ممكن است با اكراه به حكومت وى تن دهند ولى وقتى عدلگسترى و برهانهاى شفاف و مستدل و نورانى وى را ملاحظه مىكنند در مقابل حكومت وى خاضع شده و با طوع و رغبت و رضایتمندى تمام به آن تن مىدهند.
لذا نظام حكومت جهانى مهدوى را باید نظامى بر پایه مشروعیت كامل یعنى واجد مقبولیت، حقانیت و قانونیت دانست. مشروعیتى كه مانند برخى از نظامهاى سیاسى به اصطلاح مدرن غربى امروزى با فریب افكار عمومى، با كنترل، دستكارى آراء عمومى و با نفوذ تبلیغات پردامنه به دست نمىآید، بلكه محصول رضایت قلبى آحاد جامعه بشرى و حتى سایر موجودات عالم است.
3- گفتمان واقعى و احتجاج با سایر ادیان:
بر مبناى آنچه كه از روایات بر مىآید، در جهانىسازى مهدوى، اگرچه حضرت بدون هیچ تعارفى همه موحدین و غیرموحدین و پیروان سایر ادیان را به پیروى از اسلام و تعالیم نجاتبخش آن با قاطعیت تكلیف مىكند، ولى این به معناى اجبارِ صرفِ عقیدتى ایشان به پذیرش مطلق آئین اسلام نیست. بلكه محور كار حضرت - همانطور كه از نامشان نیز برمىآید - هدایت جامعه بشرى است و بدیهى است اصل و اساس هدایت مىبایستى مبتنى بر اقناع باشد. روایات نیز دال بر این مطلب است كه حضرت از همان ابتداى ظهور، كتب بدون تحریف زبور، تورات، انجیل و... را پیدا كرده و بر اساس نُسخ اصل آنها با اهل كتاب محاجّه، استدلال و گفتگو نموده و بر آن اساس بر آنها حكم مىراند تا آنكه ایشان به دین اسلام و حكومت جهانشمول مهدوى هدایت گردند.
نامیدن او به مهدى از این جهت است كه خدا او را به امورات مخفى راه مىنماید، و تورات و سایر كتابهاى خدا را در انطاكیه از مغارهاى بیرون مىآورد و در میان اهلتورات با تورات و در میان اهلانجیل با انجیل و در میان اهلزبور با زبور و در میان اهلقرآن با قرآن حكم مىفرماید
در همین راستا امام باقرعلیه السلام مىفرمایند: به خدا سوگند یاد مىكنم گویا قائم را مىبینم در حالى كه پشت به حجرالاسود داده، بعد از آن حق خویش را - یعنى خلافت - از خداوند عالم مىطلبد. بعد از آن مىگوید:
ایها الناس! هر كه درخصوص خدا با من محاجّه و گفتگو نماید، هر آینه من نزدیكترین خلایقم به خدا.
ایهاالناس! هر كه در خصوص آدم با من گفتگو و محاجّه نماید هر آینه من نزدیكترین خلایقم به آدمعلیه السلام.
ایها الناس! هر كه در خصوص ابراهیم با من محاجّه و گفتگو كند هر آینه من نزدیكترین خلایقم به ابراهیمعلیه السلام.
ایها الناس! هر كه در خصوص موسى با من گفتگو و محاجّه كند هر آینه من نزدیكترین خلایقم به موسىعلیه السلام.
ایها الناس! هر كه در خصوص عیسى با من گفتگو و محاجّه كند هر آینه من نزدیكترینِ خلایقم به عیسىعلیه السلام.
ایها الناس! هر كه با من در خصوص محمد صلى الله علیه و آله و سلم گفتگو و محاجّه كند هر آینه من نزدیكترین خلایقم به محمد صلى الله علیه و آله و سلم.
و ایها الناس! هر كه با من در خصوص كتاب گفتگو و محاجّه نماید هر آینه من نزدیكترین خلایقم به كتاب خدا. بعد از این سخنان به مقام ابراهیم مىرود و دو ركعت نماز در آن به جا مىآورد، بعد از آن، حق خود - یعنى خلافت - را از خداى تعالى مىطلبد.(4)
امام باقرعلیه السلام در بیانى دیگر، برخورد گفتمانى و استدلالى و محترمانه امام عصر را با سایر ادیان چنین بازگو مىفرمایند: چون قائم اهلبیت قیام كند؛ اموال را بالسّویه قسمت مىنماید و در خصوص رعیت با عدالت حكم مىكند. پس هر كه او را اطاعت نماید، خدا را اطاعت كرده و هر كه با او مخالفت كند، خدا را عصیان و مخالفت نموده. نامیدن او به مهدى از این جهت است كه خدا او را به امورات مخفى راه مىنماید، و تورات و سایر كتابهاى خدا را در انطاكیه از مغارهاى بیرون مىآورد و در میان اهلتورات با تورات و در میان اهلانجیل با انجیل و در میان اهلزبور با زبور و در میان اهلقرآن با قرآن حكم مىفرماید...(5)
4- حفظ و ارتقاء كرامت انسانى و حقوق بشر دوستانه:
در جهانىسازى حكومت مهدوى، كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه نه تنها محوریت دارد، بلكه به عالىترین حدّ خود خواهد رسید. امیرمؤمنان در بیانى، كرامت بخشى به جامعه انسانى در عصر ظهور را چنین تصویر مىفرمایند:
سپس به كوفه روى مىآورد كه قرارگاه و منزل اوست. برده مسلمانى در بند نمىماند جز اینكه او را مىخرد و آزاد مىسازد و بدهكارى نمىماند مگر اینكه دِین او را مىدهد و مظلمهاى نمىماند جز اینكه آن را مىپردازد و كشتهاى نمىماند مگر اینكه دیه او را مىدهد و خانواده او را تأمین مىكند و همه امور را تدبیر، و كارها را تنظیم مىنماید تا آنجایى كه زمین را سرشار از عدل و داد مىنماید؛ همانگونه كه به هنگام ظهور او، از ظلم و جور لبریز است.(6)
رعایت كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه تنها به شخص امام عصر ختم نمىشود؛ بلكه یاران وى نیز بر مبناى رعایت این امور با حضرت دست بیعت مىدهند
پیامبر مكرم اسلام نیز در بیانى ضمن تبیین بركت عصر ظهور، آن دوره را زمان تكریم و تعظیم امت معرفى مىفرماید:
در آخرالزمان در میان امّتم آن نجاتبخش ملتها قیام مىكند. خدا كران تا كران قلمرو حكومت جهانى او را به وسیله باران سیراب مىسازد و زمین، گیاه و نبات خویش را مىرویاند. اموال عمومى را به طور عادلانه به مردم اعطا مىكند و به دامدارى و دامپرورى اهمیت مىدهد و امت را تكریم نموده و عظمت مىبخشد.(7)
رعایت كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه تنها به شخص امام عصر ختم نمىشود؛ بلكه یاران وى نیز بر مبناى رعایت این امور با حضرت دست بیعت مىدهند. علىعلیه السلام در گفتارى طولانى در وصف بیعت 313 تن از یاران خاص حضرت مىفرماید:
"با او بیعت مىكنند كه هرگز دزدى نكنند، زنا نكنند، مسلمانى را دشنام ندهند، خون كسى را به ناحق نریزند، به آبروى كسى لطمه نزنند. به خانه كسى هجوم نبرند، كسى را به ناحق نزنند. طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نكنند، مال یتیم را نخورند. در مورد چیزى كه یقین ندارند گواهى ندهند. مسجدى را خراب نكنند. مشروب نخورند. حریر و خز نپوشند. در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند. راه را بر كسى نبندند. راه را ناامن نكنند. از اعمال منافى عفت اجتناب كنند، خوراكى را از گندم و جو انبار نكنند. به كم قناعت كنند. طرفدار پاكى باشند، از پلیدى گریزان باشند. به نیكى فرمان دهند. از زشتیها باز دارند. جامههاى خشن بپوشند. خاك را متكاى خود سازند. در راه خدا، حق جهاد را ادا كنند. و... او نیز در حق خود تعهد مىكند كه از راه آنها برود. جامهاى مثل جامه آنها بپوشد. مركبى همانند آنها سوار شود. آنچنانكه آنها مىخواهند باشد، به كم راضى و قانع باشد. زمین را به یارى خدا پر از عدل و داد كند؛ آن چنانكه پر از جور و ستم شده است. خدا را آنچنانكه شایسته است بپرستند. براى خود دربان و نگهبان اختیار نكند و...(8)
جهانىسازى حكومت مهدوى در عین صلابت، مبتنى بر عطوفت، صفا و صمیمیت و مهرورزى و تكریم انسانها بدون هرگونه تبعیضى است. حكومتى كه حتى خفتهاى را بىجهت بیدار نمىكند و با چنین آرامشبخشىاى به عالم بشریت، پناه و مأواى جامعه بشرى مىگردد. در توصیف این وضعیت، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم مىفرماید:
مردم به سوى او پناه مىبرند، چنانكه زنبوران عسل به ملكه خود پناه مىبرند. عدالت را در سراسر گیتى مىگستراند، چنانكه از ستم پر شده بود؛ تا جایى كه صفا و صمیمیت صدر اسلام به آنها باز مىگردد. هیچ خفتهاى را بىجهت بیدار نمىكنند و هیچ خونى به ناحق ریخته نمىشود.(9)
5 - نفى قومیتمدارى و نژادپرستى:
در نهضت جهانىسازى مهدوى قومیتمدارى و نژادگرایى جایى نداشته و از منظرها و ملاكهاى تقوا و شایسته سالارى، براى اصلاح امور مادى و معنوى بشر استفاده مىشود. یكى از نمونههاى صدق این گفتار گزینش 313 یار اصلى امامعلیه السلام از كشورهاى مختلف و بر مبناى ملاك تقوا، شایستگى و كاردانى مىباشد. نویسنده عالیقدر كتاب "امام مهدى از ولادت تا ظهور" طى تحقیق جالبى به نام و شهرها و كشورهاى یاران حضرت مهدى اشاره نموده و بر اساس جغرافیاى امروز، قریب به بیست و سه كشور(10) را به عنوان محل سكونت این افراد معرفى نموده.(11) این امر نشانگر آن است كه نهضت جهانى مهدوى متكى به قومیت و ملّیت خاصى نیست و ملاك گزینش كارگزارانش، ملاكهاى قرآنى و الهى است.
در نهضت جهانىسازى مهدوى قومیتمدارى و نژادگرایى جایى نداشته و از منظرها و ملاكهاى تقوا و شایسته سالارى، براى اصلاح امور مادى و معنوى بشر استفاده مىشود
این مهم به همراه سایر ویژگىهاى حكومت طیبه مهدوى باعث مىگردد كه حكومت جهانى مزبور مورد رضایت همه اهل عالم، ملل و نحل مختلف و نظامهاى سیاسى گوناگون بوده و با اجراى كامل عدالت، جهان شاهد رفع شكافها و محرومیتهاى ناشى از استكبارورزى و زیاده خواهى ملل و دول زورمند باشد. و استعدادها و توانمندىها و كلیه حقوق ابناء و جوامع بشرى اعم از ضعیف و قوى محقق گردد و به اصطلاح امروزى جهان نه با توسعه ناموزون بلكه با توسعه موزون مواجه گردد.
از ادله دیگر دال بر نفى قومیتپرستى و نژادگرایى نهضت جهانى موعود؛ كثرت روایاتى است كه مشعر برآنست كه با وجود عرب و قریشى بودن حضرت مهدى، نه تنها اعراب و قریش در این دولت جهانى به عنوان قوم و طبقه ممتاز شناخته نمىشوند، بلكه بسیارى از آنها بر حسب آزمایشها و ابتلائات عصر مهدوى، مرتد گشته و توسط حضرت نابود مىگردند، حضرت نه تنها به خاطر مشابهت قومى با ایشان، ملاحظه آنها را نمىكند، بلكه طبق مبانى متقن الهى، ایشان را به خاطر كفر و نفاقشان گردن مىزند و بر آنها سخت مىگیرد.(12)
ادامه دارد....
________________________________________
1. سعادتپرور، ظهور نور، پیشین، ص 202، به نقل از اثبات الهداة، ج 3، ص 495، روایت 253.
2. مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 352.
3. على دوانى، مهدى موعود، ص 229 - 228.
4. همان، ص 244 - 243.
5. سید محمد كاظم قزوینى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ترجمه و تحقیق، على كرمى و سید محمد حسینى، قم، دفتر نشر الهادى، 1376، ص 671 و 672 (به نقل از تفسیر عیاشى، ج 1، ص 66 و معجم احادیث الامامالمهدى، ص 22).
6. همان، ص 750 و 751، (به نقل از عقدالدّرر، انتشارات مسجد جمكران، باب 7، ص 144).
7. محمد حسین رحیمیان، جلوههاى نور از غدیر تا ظهور، قم، دارالثقلین، 1379، ص 183 و 184، (به نقل از روزگار رهایى، ج 1، ص 465 و 466).
8. لطف الله صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، قم، مكتبه داورى، ص 478، ب 7، ح 2.
9. برخى از این بلاد و كشورها به شرح زیر است:
10. عراق، قاره آفریقا، عربستان سعودى، ایران، لبنان، ارمنستان، فرانسه، مصر، تركیه، یمن، بیت المقدس، سوریه، بحرین، هندوستان، مرو یا خراسان واقع در شوروى سابق، افغانستان، اردن، عمان، پاكستان، اتیوبى، ازبكستان، منطقه قفقاز.
نوشته شده توسط مهدی عباسیان در چهارشنبه 14 فروردین1387 ساعت 0:20 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وبلاگ متعلق به پایگاه مقاومت بسیج شهید کاظمی می باشد. . لطفا نظرات و پیشنهادات خود را در مورد مطالب برای ما بفرستید. در این وبلاگ سعی شده حتی الامکان منابع ذکر شود.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
یمن و نقش آن در ظهورو قضایای اخیر این کشور
نحله های انحرافی در مهدویت(1)
قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ(پایانی)
قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ(2)
تشرف شیخ انصاری خدمت امام زمان(عج)
حکومت جهانی امام عصر(عج) وجهانی شدن (2)
نحله های انحرافی در مهدویت(2)
مهدویت در رقابت با بهائیت
پیش بینی آخرالزمان در سوره اسرا
راهکار های پرداختن به فرهنگ مهدویت در سینمای ایران
آسیب شناسی آخرالزمان(1)
انتظار سازنده و خودسازی مدیران(1)
مهدی منتظَر در نهج البلاغه
آیا ظهور نزدیک است؟
مکان و زمان حادثه 11 سپتامبر در قرآن
شعر
مهدویت و ضرورت وجود امام از ديدگاه صدرالمتألّهين(1
مهدویت و ضرورت وجود امام از ديدگاه صدرالمتألّهين(2
رومیان و نقش آنان در ظهور
ایرانیان و نقش آنان در ظهور(1)
نقش ایرانیان در زمان ظهور(2)
زنان وحکومت مهدی(عج)
نقش یهودیان در زمان ظهور
لیله المبیت
روشهای دشمن برای مقابله با مهدویت(1
روشهای مقابله با مهدویت 2
روشهای مقابله دشمنان با مهدویت3
روشهای مقابله دشمنان با مهدویت4
ابزارهای مقابله با مهدویت1
مهدویت و کربلا برای غرب
ابزارهای مقابله دشمنان با مهدویت(2)
ابزارهای مقابله دشمنان با مهدویت(3)
مدعیان دروغین
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY