تبليغاتX
امام مهدی (عج)
مهدی منتظَر در نهج البلاغه

مهدی منتظَر در نهج البلاغه

خطبه 100:

«و خلَّف فینا رایةَ الحقِّ، مَن تَقدَّمها مَرق، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق، و مَن لَزِمها لَحَق، دلیلُها مَكیثُ الكَـلام، بَطـِىءُ القِیام، سَریعٌ إذا قَام، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم، و أَشَرتم إلیه بِـأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ، حتَّى یُطلِعَ اللهُ لَكم مَن یَجمَعُكم، و یَضُـمُّ نَشرَكم ، فلاتَطمَعوا فِى غَیرِ مُقبِل، و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـیْهِ، و تَثبُتَ الأُخرَى، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِیعاً »

او ( پیامبر ) پرچم حق را برافراشت و در میان ما به یادگار گذارد; آن كس كه از زیر سایه این پرچم پاى پیش نهد از شریعت اسلام خارج گردد; و آن كس كه از پیرویش سر باز زند به هلاكت رسد; و سرانجام كسیكه زیر سایه این پرچم به پیش رود راه سعادت پیموده و به آن دست یابد.

ابن ابی الحدید همچون دیگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ایراد این خطبـه را پیشگـوئى از مهـدى و توصیف آن حضرت دانسته و مى گوید: شخصى را كه خدا برمى انگیزد از اهل بیت است; و این سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غیر موجود است و از این پس وجود پیدا خواهد كرد; و به عقیده امامیه اكنون موجود مى باشد

پرچمدار این پرچم با شكیبائى و آرامش سخن گوید; و با كندى و تأنى در اجراى كارها بپا خیزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پیروزى نهائى رسد; پس آنگاه كه سر در گرو فرمانش نهادید ، و با سرانگشت به سویش اشاره كردید ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.

از آن پس ناگزیر مدتى كه مشیت الهى اقتضاء كند در انتظار بسر برید ، آنگاه خداوند شخصیتى را برانگیزد تا شما را ( كه به اختـلاف و جـدائى گرائیده اید ) جمع كند و پراكندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به كسیكه ( چیزیكه ) رو نكرده دل مبندید; و از آن كه رو گردانده ناامید مشوید.

آگاه باشید كه آل محمّد صلَّى الله علیه و آله همانند ستارگان این گنبد مینا باشند; آن هنگام كه یكى از آنها غروب كند دیگرى بدرخشد.

گوئى چنان است كه در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بینم; و آنچه را كه آرزویش را در دل مى پروراندید بدان دست یافتید.

ابن ابى الحدید مى نویسد:امام این خطبه را در سومین جمعه زمامدارى خود ایراد فرمود; و ضمن آن به مطالبى پیرامون احوال خود اشاره كرد.

سپس همچون دیگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ایراد این خطبـه را پیشگـوئى از مهـدى و توصیف آن حضرت دانسته و مى گوید: شخصى را كه خدا برمى انگیزد از اهل بیت است; و این سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غیر موجود است و از این پس وجود پیدا خواهد كرد; و به عقیده امامیه اكنون موجود مى باشد.

اكنون لازم است كه درباره « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » توضیح دهیم كه معنى آن این است كه از كسیكه روگردانده مأیوس و ناامید مشوید; و مصداق آن غیبت حضرت مهدى(ع) و روگردانى آن حضرت از تصدّى ریاست و زعامت ظاهرى باشد ، تا هنگام ظهور.

ولى ابن ابى الحدید به خاطر فرار از رفتن زیر بار ولادت آن بزرگوار و غیبتش به دست و پا افتاده ، و خواسته است وانمود كند لازمه « مُدْبِر » بودن ، موجود بودن است ، و در صورت عدم تولّد و موجود نبودن ، تعبیر به ادبار و روگردانى غلط است و مفهوم معقولى ندارد.

آگاه باشید كه آل محمّد صلَّى الله علیه و آله همانند ستارگان این گنبد مینا باشند; آن هنگام كه یكى از آنها غروب كند دیگرى بدرخشد.

آنگاه كلمه « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » را این چنین معنا مى كند كه هرگاه این مهدى از دنیا رفت و فرزندانش را بجانشینى برگزید و كار یكى از آنها به اضطراب و ناپایدارى گرائید ، پس مأیوس نشوید و به شكّ نیفتید و نگوئید شاید ما در پیروى اینان دچار اشتباه شده ایم ، زیرا . . .

اكنون این گونه بیراهه روى در تفسیر كلام روشن امام(ع) را ، جز به مخالفت با واقعیات وتعصب مذهبى ، بر چه چیز مى توان تطبیق كرد؟! جوابش به عهده خود خوانندگان است و نیازى به توضیح ندارد.

 


 

نوشته شده توسط مهدی عباسیان در یکشنبه 18 فروردین1387 ساعت 10:34 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


حكومت علوی، الگوی حكومت مهدوی

حكومت علوی، الگوی حكومت مهدوی ‏

 

           نظارت خاص بر كارگزاران

           نظارت عمومی

           انجام كارها از راههای قانونی

           نشان دادن لغزشگاهها به كارگزاران

           تشویق

           تنبیه

 

در قسمت قبل گفتیم كه: شاید در اذهان بسیاری از مردم این پرسش مطرح باشد كه امام مهدی، علیه‏السلام، ‏چگونه حكومت‏خواهد كرد و نظام سیاسی - اداری كه او برپا می‏كند چه ویژگیهایی ‏خواهد داشت؟ ‏

در پاسخ این پرسش باید گفت كه ویژگیهای حكومت مهدوی همان ویژگیهای حكومت ‏علوی است; با این تفاوت كه حكومت علوی تنها در گستره‏ای محدود از كره خاك و در ‏مدت زمانی ناچیز برقرار شد و آن حضرت هم به دلیل درگیری در جنگهای داخلی، ‏نتوانست‏به همه آنچه كه در نظر داشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدی، علیه‏السلام، ‏با پیش گرفتن سیره جدش امیرالمؤمنان، علی، علیه‏السلام، جهان را تا آستانه برپایی ‏قیامت از عدالت پر می‏سازد و به همه اهداف خود دست می‏یابد. ‏

در آنچه گذشت ویژگیهایی را كه در دیدگاه امام علی، علیه‏السلام، باید در یك مدیر شایسته ‏وجود داشته باشد، بررسی شد و اكنون به دیگر اقدامات اجرایی و حكومتی آن حضرت ‏اشاره می‏كنیم: ‏

 

‏1. نظارت خاص بر كارگزاران

حضرت امیر هرچند كارگزاران خود را همیشه به یاد خدا و ترس از قیامت دعوت می‏كرد و ‏با كلمات زیبا و تكان دهنده آنان را متوجه مسؤولیت الهی می‏نمود اما هرگز بدین اكتفا ‏نمی‏كرد، زیرا هر انسانی - جز معصوم - در معرض وسوسه‏های شیطان است. از این رو بر ‏كارگزاران و مدیران خود بازرسانی می‏گمارد و حتی بر بزرسان  نیز بازرسی دیگری قرار ‏می‏داد(26)و از این طریق كاركرد مدیران خود را دقیقا زیر نظر می‏گرفت. به كارگزاران ‏برجسته خود نیز سفارش می‏كرد بر مدیران جزء جاسوس بگمارند و چنانچه این ‏جاسوسان به طور دسته جمعی از خیانت مدیری خبر دادند به گزارش آنان توجه نموده، ‏خائن را آشكارا مجازات كنند. (27) ‏

به یكی از فرمانداران خود - كعب بن مالك - نوشت: ‏

افرادی از یارانت را تك تك به روستاها و آبادیهای دورافتاده بفرست تا شیوه زندگی و و ‏اعمال آنها را برایت گزارش كنند. (28) ‏

در چندین جای نهج‏البلاغه، حضرت خطاب به مدیران خود از واژه‏هایی چون «به من خبر ‏داده‏اند»، «جاسوسان گزارش كرده‏اند» و... استفاده كرده است كه نشان می‏دهد در ‏جاهای مختلف جاسوسان امینی از طرف او بوده‏اند. (29) ‏

وی بر وضع زندگی و معیشتی كارگزاران نیز نظارت داشت و اگر مشاهده می‏كرد وضع ‏خانه و املاك آنان به طور غیر عادی تغییر یافته و رو به ترقی نهاده است، به آنان هشدار ‏می‏داد و بازخواست می‏نمود. شریح قاضی (30) را به دلیل خرید خانه‏ای به هشتاد درهم ‏ملامت كرد كه مبادا از حرام باشد و اگر از حلال هم باشد از عزت قناعت‏به دام ذلت دنیا ‏طلبی افتادن است (31) به یكی دیگر از كارمندانش كه خانه مجللی ساخته بود نوشت: ‏

سر و كله طلا و نقره پیدا شده است!! (32) ‏

وجود جاسوسان و گزارشگران در هر نظامی ضروری است. زیرا تصمیم گیری صحیح امام ‏و پیشوای جامعه جز در پرتو اطلاعات كافی از اوضاع و احوال كشور و نحوه كاركرد مدیران ‏میسر نیست. مدیر جامعه چنانچه بموقع در جریان انحراف یا زیانی به مردم و حكومت قرار ‏گیرد، می‏تواند از بروز خسارات سنگین و گاه جبران ناپذیر جلوگیری نموده امور را به ‏دلخواه خود هدایت كند. حاكم به استناد همین گزارشها به نقاط ضعف و قوت مدیران خود ‏پی برده به تشویق و تنبیه آنان اقدام می‏نماید. ‏

البته نظارت نباید چنان باشد كه مدیران را از كار دلسرد و به حاكم بدبین نماید، ‏جاسوسان نباید اجازه داشته باشند در امور مدیران دخالت نمایند. او چشم حاكم است و ‏وظیفه چشم تنها دیدن و گزارش دادن است و تجزیه و تحلیل آن به عهده مغز یا رهبر ‏جامعه می‏باشد. ‏

 

‏2. نظارت عمومی

اسلام بر اساس اصل امر به معروف و نهی از منكر همگان را موظف كرده است كه ‏نسبت‏به دیگران احساس مسؤولیت داشته باشند و احدی را از این امر استثنا نكرده ‏است. به طوری كه یك فرد عادی اجازه دارد بالاترین شخص مملكت را امر به معروف و ‏نهی از منكر كند. همین نظارت همگانی است كه «حیای جمعی‏» به وجود می‏آورد و جلو ‏بسیاری از مفاسد و خلافها را می‏گیرد. ‏

امیرالمؤمنین بر اساس معارف اسلامی، حكومت‏خود را به گونه‏ای طراحی كرده بود كه ‏مردم حق داشتند اظهار نظر كنند و حقوق خود را مطالبه نمایند. او خود صبحگاهان وارد ‏بازار می‏شد و به تجار و اهل بازار تذكراتی می‏داد. در ساعتهایی از روز برای رسیدگی به ‏شكایات می‏نشست و هر كس اجازه داشت، مستقیما مشكلات و شكایات خود را با ‏پیشوایش در میان بگذارد. برای آنكه مردم بتوانند هر لحظه شكایت‏ خود را به حاكم ‏برسانند حضرت در كوفه خانه‏ای معین كرده بود كه هر كس شكایتی داشت می‏نوشت و ‏در آن خانه كه «بیت القصیص‏» نامیده می‏شد، می‏انداخت. (33) آن حضرت به فرماداران ‏خود نیز توصیه می‏كرد صبح و عصر برای رسیدگی به امور مردم بنشینند و به پرسشهای ‏مردم بدون واسطه پاسخ دهند. (34) به مالك اشتر سفارش می‏كند اگر مردم نسبت‏ به ‏كارهای تو بد گمان شدند عذر و دلیلت را آشكارا بر ایشان مطرح كن و سوء ظنها را از ‏ذهنشان دور نما. (35) ‏

وقتی یك مدیر احساس كند باید در مقابل كارهای خود به افكار عمومی پاسخگو باشد، به ‏ناچار كارها را طوری سامان می‏دهد كه بتواند از آنها دفاع كند. امیرالمؤمنین خود به مردم ‏كوفه می‏فرمود: ‏

اگر با غیر مركبم و بار آن و غلامم فلانی از نزد شما رفتم بدانید خیانت كرده‏ام. (36) ‏

 

‏3. انجام كارها از راههای قانونی

امیرالمؤمنین هنگام اعزام كارگزاران یا ماموران مالیاتی، وظایف آنان را طی نامه‏هایی ابلاغ ‏می‏كرد و هشدار می‏داد كه بعد از ابلاغ قوانین و شرح وظایف، حجت تمام است و اگر ‏تخلفی صورت گیرد بهانه‏ای مورد قبول نخواهد بود (37)، برای مالیات بگیران، ریز وظایفشان ‏را معلوم می‏كرد كه سلام كنند، با مهربانی و تواضع سخن بگویند، به خانه افراد برای ‏مهمانی نروند (38) و... نحوه برخورد مدیر و كارگزار را با غیر مسلمانان بیان می‏نمود. (39) ‏

 

‏4. نشان دادن لغزشگاهها به كارگزاران

بسیار پیش می‏آید افرادی كه جدا قصد ارتكاب خلاف یا خیانتی نداشته‏اند; اما به دلیل ‏عدم آگاهی و شناخت لغزشگاهها، ناخواسته گرفتار شده‏اند كه اگر به آنان هشدار داده ‏می‏شد; بدین مشكل مبتلا نمی‏شدند. این مساله مخصوصا نسبت‏به حاكمان مصداق ‏زیادی دارد. زیرا گروهی زیرك و فرصت طلب همیشه در صددند با لغزاندن حاكم از قدرت او ‏سوء استفاده نموده، منافعی كسب كنند. خطری كه هرچه صاحب قدرت قویتر و با نفوذتر ‏باشد شدت بیشتری می‏یابد. ‏

بیشترین كسانی كه ممكن است زمامدار را از راه حق و انصاف منحرف نمایند، اقوام و ‏اطرافیان اویند آنان به اعتبار قرابتشان به زمامدار، به اموال مردم دست درازی می‏كنند و ‏هنگام خرید و فروش با بی انصافی با دیگران معامله می‏كنند. حاكمان اسلامی نبایستی ‏زمین یا مزرعه‏ای در اختیار آنان قرار دهند زیرا بر همسایگان ستم روا داشته، بار خود را بر ‏آنها تحمیل می‏نمایند كه در این صورت استفاده‏اش مال آنها، بدنامی و رسواییش از آن ‏حاكم است. (40) ‏

یكی دیگر از عوامل لغزش مدیران نرسیدن حقوق كافی به آنهاست. وقتی حقوق دریافتی ‏كاركنان دولت كفاف زندگی روزمره آنان را نكند، علاوه بر اینكه دچار اضطراب روحی ‏می‏گردند، در انجام وظیفه سستی می‏كنند، برای جبران كمبود خود به اموال مردم دست ‏درازی می‏نمایند و امنیت اداری مردم را به مخاطره می‏افكنند. این مساله مخصوصا در ‏مورد قضات از اهمیت ‏بیشتری برخوردار است. (41) ‏

 

‏5. تشویق

برای دلگرم كردن زیردستان و به جهت فعال كردن بیشتر آنان، حاكم باید آنها را مورد ‏تشویق قرار دهد، اما بایستی مواظب باشد تا در تشویق، تبعیض ناروا صورت نگیرد. اگر ‏فردی صرفا به دلیل دوستی و نزدیكی به حاكم مورد تشویق قرار گیرد، بدون آنكه كار ‏مهمی انجام داده باشد این امر از طرفی موجب غرور كاذب در وی می‏شود و از طرف دیگر ‏دلسردی دیگران را به دنبال خواهد داشت. ‏

حاكم اسلام نبایستی تلاش یكی را به دیگری نسبت داده، ارزش خدمت او را كمتر از ‏آنچه هست‏به حساب آورد. بزرگی شخص نباید موجب آن شود كه كار كوچكش را بزرگ ‏بشمارند و معروف و مشهور نبودن فردی سبب نگردد خدمت پرارجش كوچك جلوه داده ‏شود. (42) ‏

تشویق زیر دستان و حق شناسی از آنان رابطه حاكم و ماموران او را استحكام ‏می‏بخشد. شجاعان را شجاعتر می‏كند و مسامحه كاران را به خواست‏خدا، به حركت ‏درمی‏آورد. ‏

گروهی از ساكنان مدینه، به معاویه پیوسته بودند، سهیل بن حنیف كه از طرف امام، ‏علیه‏السلام، حاكم مدینه بود; از این واقعه اندوهگین شد. حضرت برای دلداری او نوشت: ‏

ناراحت مباش. اینها از ستم نگریخته‏اند و به عدل پناه نبرده‏اند. ‏

امام، بعد از پایان ماموریت كارگزاران خود، از زحمات آنان تشكر می‏كرد، از مردم كوفه به ‏

دلیل فداكاری در جنگ جمل قدردانی كرد، یاد شهدای بصره و ‏

كارگزاران شهیدش را گرامی می‏داشت و از صفات نیكوی ‏

زندگان آنها یاد می‏فرمود. ‏

تشویق لزوما نباید مستلزم هزینه‏های سنگین باشد، بلكه گاهی بر شمردن كارهای مهم ‏كارگزاران امر تشویق را تحقق ‏

می‏بخشد. البته این ‏سخن به معنی نفی پاداشهای مالی نیست اما نباید بر آن تكیه داشت. امیرمؤمنان در ‏همین خصوص می‏فرماید: ‏

اگر پیامبران دارای سلطنت و قدرت بودند و خداوند گنجهای طلا و باغهای سرسبز و خرم ‏را در اختیار آنان قرار می‏داد بگونه‏ای كه همه سركشان سر تعظیم فرود می‏آوردند، اما ‏مناسب نبود، زیرا در این صورت ایمان آنها به خاطر ترس یا به واسطه علاقه به مادیات بود ‏و خلوص نیت ایشان از میان می‏رفت. ‏

 

‏6. تنبیه

تنبیه چنانكه از اسمش پیداست ‏بایستی موجب بیدار شدن و اصلاح افراد باشد. زیرا اگر ‏برای كینه توزی و تشفی خاطر باشد، آن انتقام است نه تنبیه. تنبیه شونده باید صریحا از ‏علت تنبیه خود آگاه شود. اما در هر حال از حد اعتدال نباید خارج شد، زیرا افراط در آن، ‏آتش لجاجت را شعله‏ور می‏كند. ‏

تنبیه نیز همچون امر به معروف و نهی از منكر از مراحل نرم و آسان به مراتب سخت و ‏خشن انتقال می‏یابد و در هر حال راه جبران خطا را نباید بست. ‏

‏«مصقلة بن هبیره‏» از فرمانداران امام، اسیران بنی ناحیه را از «معقل بن قیس‏» فرمانده ‏لشكر امام، علیه‏السلام، خرید و آزاد ساخت. اما هنگامی كه حضرت از او مطالبه غرامت ‏كرد به شام گریخت، امیر مؤمنان در این باره فرمود: ‏

خداوند روی مصقله را سیاه كند. كار بزرگواران را انجام داد اما خود چون بردگان فرار كرد، ‏هنوز ثناخوان به مدحش نپرداخته بود كه او را ساكت كرد... اما اگر مردانه ایستاده بود، ‏همان مقدار كه داشت از او می‏پذیرفتم و تا هنگام قدرت و توانایی به او مهلت می‏دادم. ‏

اشعث‏بن قیس را سخت تهدید ‏و سرزنش كرد اما برای آنكه به وی اطمینان دهد خشم امیرالمؤمنین وی را از جاده انصاف ‏دور نخواهد كرد در پایان نامه فرمود: ‏

امید است رئیس بدی برای تو نباشم. ‏

مولای متقیان در مقابل خیانتكار هرگز سستی نمی‏كرد، هرچند از سابقه خوب و خدمات ‏ارزنده قبلی برخوردار بود. به ابن عباس با آن همه سابقه درخشان فرمود: ‏

اگر حسن و حسین هم كار تو را كرده بودند هیچ پشتیبانی و هواخواهی از ناحیه من ‏نمی‏دیدند و در اراده من اثر نمی‏گذارند تا آنگاه كه حق را از آنها بستانم... ‏

گاهی به كارگزاران خائن می‏نوشت: ‏

تو را چنان خوار و فقیر می‏كنم كه خرج زن و بچه‏ات را نداشته باشی. ‏

در سخنرانیهای عمومی گاهی سربازان و فرماندهان خود را به دلیل سستی و كوتاهی ‏در جنگ سرزنش می‏كرد و برای ‏

آنكه آنان را به ‏غیرت و حركت وادارد یك سرباز معاویه را در اطاعت از فرماندهی، از ده سرباز خود برتر ‏می‏شمرد. ‏

امام علی، علیه‏السلام، روزی صدایی شنید كه كمك می‏طلبید. قضیه از این قرار بود كه ‏فردی پیراهنی خریده و به فروشنده پول تقلبی داده و در مقابل اعتراض او، وی را سیلی ‏زده بود و اكنون داشتند مشاجره می‏كردند. بعد از معلوم شدن صحت مطلب، حضرت به ‏فروشنده گفت: سیلی را قصاص كن. گفت: بخشیدم. فرمود: خود دانی ولی خود چند ‏سیلی به صورت ضارب نواخت و فرمود: این هم حق حاكم. ‏

آری این است آن عدالتی كه مردی چون علی، علیه‏السلام، جان شریفش را بر سر آن ‏نهاد و گرنه صرف عدالت اخلاقی و شخصی اگر امكان داشته باشد! آنگونه نیست كه ‏كسی را لایق شهادت برای عدالت كند. این پیراهنی است كه به غیر او برازنده نیست. ‏

________________________________________

‏26. ر.ك: مرد نامتناهی، ص‏113. ‏

‏27. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه‏53. ‏

‏28. قاضی ابویوسف، كتاب الخراج، ص‏128، نقل از: مدیریت و فرماندهی در اسلام، ‏ص‏127. ‏

‏29. نامه 20،33، 40،... ‏

‏30. شریح قاضی، از زمان خلیفه دوم تا زمان عبدالملك بن مروان یعنی حدود شصت‏سال ‏منصب قضاوت داشت، امیرالمؤمنین می‏خواست او را از قضاوت عزل نماید; اما با ‏مخالفت‏شدید مردم مواجه گشت كه قاضی منصوب عمر را نباید از كار بركنار كرد. حضرت ‏نیز برای جلوگیری از پراكندگی مردم وی را در همان شغل نگه داشت، روزی بر وی خشم ‏گرفت و او را به قریه‏ای یهودی نشین در اطراف مدینه به نام «ببانقیا» تبعید كرد ولی بار ‏دیگر او را به كوفه بازگرداند. این قاضی حدودا نود ساله، خانه‏ای به قیمت هشتاد دینار ‏خریده بود كه در شرایط فقر عمومی مردم، برای امیرالمؤمنین قابل تحمل نبود كارگزارانش ‏روحیه كاخ نشینی داشته باشند علاوه بر اینكه احتمال داشت از راه حرام، پول خرید آن را ‏به دست آورده باشد. ‏

‏31. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه‏3. ‏

‏32. همان، كلمات قصار 325. ‏

‏33. ر.ك: ابن ابی الحدید، ج‏17، ص‏87. ‏

‏34. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه‏67. ‏

‏35. همان، نامه‏53. ‏

‏36. ابن ابی الحدید، همان، ج‏17، ص‏200. ‏

‏37. ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه‏53. ‏

‏38. ر.ك: همان، نامه 25،26، 51. ‏

‏39. ر.ك: همان، نامه‏19. ‏

‏40. ر.ك: همان، نامه‏53. ‏

‏41. ر.ك: همان، نامه‏53. ‏

‏42. ر.ك: همان، نامه‏53. ‏

‏43. ر.ك: همان، نامه‏53. ‏

‏44. ر.ك: همان، نامه 70. ‏

‏45. ر.ك: همان، نامه 42. ‏

‏46. ر.ك: همان، نامه 2. ‏

‏47. ر.ك: همان، خطبه 218. ‏

‏48. ر.ك: همان، نامه 34 و 35. ‏

‏49. ر.ك: همان، نامه‏13. ‏

‏50. ر.ك: همان، نامه‏53. ‏

‏51. ر.ك: همان، خطبه 192. ‏

‏52. ر.ك: الحرانی، الحسن بن علی، تحف‏العقول، ص‏84. ‏

‏53. ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه 44. ‏

‏54. اشعث‏بن قیس در زمان امیرالمؤمنین، نقش عبدالله بن ابی در زمان رسول خدا را ‏بازی می‏كرد و سركرده منافقان بود. ابن ابی الحدید، همان، ج‏1، ص‏297. ‏

‏55. نامه 5; همچنین ر.ك: ابن ابی الحدید، همان، ج‏14، ص‏34. ‏

‏56. همان، نامه 41. ‏

‏57. ابن ابی الحدید، همان ج‏15، ص‏138; نهج‏البلاغه، نامه‏43 و 50. ‏

‏58. ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه‏27،29، 34. ‏

‏59. ر.ك: همان، خطبه 90. ‏

‏60. ر.ك: مرد نامتناهی، ص‏146. ‏

 


 

نوشته شده توسط مهدی عباسیان در جمعه 16 فروردین1387 ساعت 10:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


حكومت جهانى امام عصر

حكومت جهانى امام عصر و نظریه جهانى‏شدن در عصر ما

 

جهانى‏سازى مهدوى و شاخصه‏هاى آن

 

 

 

به‌جای مقدمه:

          ... اسلام دینى است با اصول و آرمان‏هاى جهانى، و از همان ابتداى ظهور خویش به دنبال ایجاد حیات طیبه در سطح عالم و براى كلیه اَبناى بشرى بوده، بدیهى است بنا به معتقدات اسلامى و شیعى، جهانى‏شدن اسلامى و حیات طیبه جهانى در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدى موعود تحقق قطعى خواهد یافت. چنین جهانى‏شدنى با هیچ پروژه و یا طرح جهانى‏سازى فعلى نه از حیث نظرى و نه عملى و نه از حیث شمولیت و فراگیرى و مقیاسهاى موجود قابل مقایسه و اندازه‏گیرى نیست، و فقط شناخت مقدماتى آن از راه احادیث وارده ممكن است. به همین جهت قصد بر این شد كه در ادامه سخن، پاره‏اى از ویژگى‏هاى دولت كریمه حضرت مهدى و حكومت جهانى سرشار از حیات طیبه وى - آن‏هم نه از باب حصر بلكه از باب احصاء و اشاره - مرور و بازیابى گردد كه چهار عنوان از آن در شماره‌ی قبل گذشت و اكنون پنج مورد دیگر نیز در این نوشتار عرضه می‌گردد:

 

 

1 - رشد و ترقى علوم و فنون و شكوفایى و كمال عقلانیت بشرى:

جهان امروز كه در مسیر جهانى‏شدن گام بر مى‏دارد؛ اگر چه از حیث پیشرفت علوم و تكنولوژى، ترقى انكارناپذیرى نموده است، ولى نه تنها این پیشرفت موجب رفع آلام بشرى و رساندن انسان‏ها به امنیت و آرامش، مساوات و عدالت نگشته است، بلكه میلیاردها مجهول دیگر در مسیر اكتشافات بشرى قرار دارد كه بشر از حل آنها عاجز است و جهانى‏سازى غربى نیز نتوانسته به رفع این عجز و ناتوانى كمك بنماید. این در حالى است كه در عصر حكومت جهانى مهدوى دانش بشرى به دستاوردهایى مافوق تصور مى‏رسد. امام صادق‏علیه السلام در بیانى بلیغ، از گوشه‏اى از پیشرفتهاى علمى آن عصر چنین یاد مى‏فرماید: دانش بیست و هفت حرف است.

روایات دال بر تبیین وضعیت عصر ظهور، بیانگر آن‏ است كه عقول مردم در دوره غیبت به بالاترین مرحله كمال خویش مى‏رسد. به فرموده امام باقرعلیه السلام: وقتى قائم ما قیام كند، خداوند دست عنایتش را بر سر بندگان كشیده و  عقل آنها زیاد و فهم‏شان بالا مى‏رود

همه علومى كه پیامبران براى مردم آورده‏اند دو حرف بیش نبوده و مردم تا به امروز جز آن دو حرف را نشناخته‏اند؛ ولى وقتى قائم ما قیام كند بیست و پنج حرف دیگر را ابراز مى‏كند و آن را در میان مردم گسترش مى‏دهد، آن‏گاه آن دو حرف را ضمیمه مى‏كند و همه بیست و هفت حرف را در میان مردم منتشر مى‏نماید.(1)

روایات دال بر تبیین وضعیت عصر ظهور، بیانگر آن‏ است كه عقول مردم در دوره غیبت به بالاترین مرحله كمال خویش مى‏رسد. به فرموده امام باقرعلیه السلام: وقتى قائم ما قیام كند، خداوند دست عنایتش را بر سر بندگان كشیده و  عقل آنها زیاد و فهم‏شان بالا مى‏رود.(2)

در دولت جهانى مهدوى حتى دانش و بینش، آگاهى و شناخت صحیح، مفید، سازنده و كارگشا در خانه‏ها گسترش مى‏یابد و حلقه‏هاى درس و بحث براى زن و مرد در كران تا كران جامعه بشرى برقرار مى‏شود. به فرموده امام باقرعلیه السلام: ... تُؤتونَ الحِكمَةَ فِى زَمانِهِ حَتى اَنَّ المَرأَةَ لَتَقضِى فِى بَیتِهَا بِكِتابِ ‏اللَّهِ وَ سُنّةِ رََسُولِهِ؛ به مردم زمان قائم آنچنان حكمتى عطاء خواهد شد كه حتى زن در كانون خانه خویش بر اساس كتاب خدا و سنّت پیامبرش عادلانه و آگاهانه داورى مى‏كند و نیازى به دیگرى ندارد.

علاوه بر تبیین وضعیت عالى دانش و بینش بشرى در عصر ظهور، این روایت بیانگر این واقعیت است كه مردم در روزگار حاكمیت آن حضرت بر اساس آداب و مقررات دینى تربیت شده و احكام شریعت را آموخته و بر پایه‏اى از فرهنگ و فرهیختگى سیر مى‏نمایند كه حتى یك بانوى خانه‏دار مى‏تواند بر اساس مقررات كتاب خدا و سیره عادلانه پیام‏آور بزرگ وحى قضاوت نماید.

 

 

2- تكیه بر استدلال و اقناع و كسب مقبولیت و رضایت عمومى:

جهانى‏سازى عصر مهدوى مبتنى بر استدلال و براهین عقلى است. گواه این مدعا فرمایش امام حسن ‏علیه السلام است كه در ضمن فرازى بلند درباره قائم مى‏فرماید: خداوند در آخر الزمان و روزگارى سخت، در میان جهل و نادانى مردم، مردى را بر مى‏انگیزد و او را با فرشتگان خود تایید مى‏كند و یاران او را حفظ مى‏نماید و با آیات و نشانه‏هاى خویش او را نصرت مى‏دهد و بر كره زمین غالب مى‏گرداند تا آنجا كه مردم پاره‏اى از روى میل و گروهى بى‏میل و با اكراه به دین خدا مى‏گروند. سپس زمین را پر از عدل و داد و نور و برهان مى‏كند. تمام مردم جهان در برابر وى خاضع مى‏شوند و هیچ كافرى باقى نمى‏ماند مگر آنكه مؤمن شود و هیچ بدكارى نمى‏ماند جز اینكه اصلاح گردد...(3)

جهانى‏سازى عصر مهدوى مبتنى بر استدلال و براهین عقلى است. گواه این مدعا فرمایش امام حسن ‏علیه السلام است

این روایت به خوبى بر این مطلب تصریح دارد كه اگرچه برخى از مردم جاهل و گمراه در ابتداى حكومت حضرت ممكن است با اكراه به حكومت وى تن دهند ولى وقتى عدل‏گسترى و برهان‏هاى شفاف و مستدل و نورانى وى را ملاحظه مى‏كنند در مقابل حكومت وى خاضع شده و با طوع و رغبت و رضایتمندى تمام به آن تن مى‏دهند.

لذا نظام حكومت جهانى مهدوى را باید نظامى بر پایه مشروعیت كامل یعنى واجد مقبولیت، حقانیت و قانونیت دانست. مشروعیتى كه مانند برخى از نظام‏هاى سیاسى به اصطلاح مدرن غربى امروزى با فریب افكار عمومى، با كنترل، دست‏كارى آراء عمومى و با نفوذ تبلیغات پردامنه به دست نمى‏آید، بلكه محصول رضایت قلبى آحاد جامعه بشرى و حتى سایر موجودات عالم است.

 

 

3- گفتمان واقعى و احتجاج با سایر ادیان:

بر مبناى آنچه كه از روایات بر مى‏آید، در جهانى‏سازى مهدوى، اگرچه حضرت بدون هیچ تعارفى همه موحدین و غیرموحدین و پیروان سایر ادیان را به پیروى از اسلام و تعالیم نجات‏بخش آن با قاطعیت تكلیف مى‏كند، ولى این به معناى اجبارِ صرفِ عقیدتى ایشان به پذیرش مطلق آئین اسلام نیست. بلكه محور كار حضرت - همانطور كه از نامشان نیز برمى‏آید - هدایت جامعه بشرى است و بدیهى است اصل و اساس هدایت مى‏بایستى مبتنى بر اقناع باشد. روایات نیز دال بر این مطلب است كه حضرت از همان ابتداى ظهور، كتب بدون تحریف زبور، تورات، انجیل و... را پیدا كرده و بر اساس نُسخ اصل آنها با اهل كتاب محاجّه، استدلال و گفتگو نموده و بر آن اساس بر آنها حكم مى‏راند تا آنكه ایشان به دین اسلام و حكومت جهان‏شمول مهدوى هدایت گردند.

نامیدن او به مهدى از این جهت است كه خدا او را به امورات مخفى راه مى‏نماید، و تورات و سایر كتاب‏هاى خدا را در انطاكیه از مغاره‏اى بیرون مى‏آورد و در میان اهل‏تورات با تورات و در میان اهل‏انجیل با انجیل و در میان اهل‏زبور با زبور و در میان اهل‏قرآن با قرآن حكم مى‏فرماید

در همین راستا امام باقرعلیه السلام مى‏فرمایند: به خدا سوگند یاد مى‏كنم گویا قائم را مى‏بینم در حالى كه پشت به حجرالاسود داده، بعد از آن حق خویش را - یعنى خلافت - از خداوند عالم مى‏طلبد. بعد از آن مى‏گوید:

ایها الناس! هر كه درخصوص خدا با من محاجّه و گفتگو نماید، هر آینه من نزدیكترین خلایقم به خدا.

ایهاالناس! هر كه در خصوص آدم با من گفتگو و محاجّه نماید هر آینه من نزدیكترین خلایقم به آدم‏علیه السلام.

ایها الناس! هر كه در خصوص ابراهیم با من محاجّه و گفتگو كند هر آینه من نزدیكترین خلایقم به ابراهیم‏علیه السلام.

ایها الناس! هر كه در خصوص موسى با من گفتگو و محاجّه كند هر آینه من نزدیكترین خلایقم به موسى‏علیه السلام.

ایها الناس! هر كه در خصوص عیسى با من گفتگو و محاجّه كند هر آینه من نزدیكترینِ خلایقم به عیسى‏علیه السلام.

ایها الناس! هر كه با من در خصوص محمد صلى الله علیه و آله و سلم گفتگو و محاجّه كند هر آینه من نزدیكترین خلایقم به محمد صلى الله علیه و آله و سلم.

و ایها الناس! هر كه با من در خصوص كتاب گفتگو و محاجّه نماید هر آینه من نزدیكترین خلایقم به كتاب خدا. بعد از این سخنان به مقام ابراهیم مى‏رود و دو ركعت نماز در آن به جا مى‏آورد، بعد از آن، حق خود - یعنى خلافت - را از خداى تعالى مى‏طلبد.(4)

امام باقرعلیه السلام در بیانى دیگر، برخورد گفتمانى و استدلالى و محترمانه امام عصر را با سایر ادیان چنین بازگو مى‏فرمایند: چون قائم اهل‏بیت قیام كند؛ اموال را بالسّویه قسمت مى‏نماید و در خصوص رعیت با عدالت حكم مى‏كند. پس هر كه او را اطاعت نماید، خدا را اطاعت كرده و هر كه با او مخالفت كند، خدا را عصیان و مخالفت نموده. نامیدن او به مهدى از این جهت است كه خدا او را به امورات مخفى راه مى‏نماید، و تورات و سایر كتاب‏هاى خدا را در انطاكیه از مغاره‏اى بیرون مى‏آورد و در میان اهل‏تورات با تورات و در میان اهل‏انجیل با انجیل و در میان اهل‏زبور با زبور و در میان اهل‏قرآن با قرآن حكم مى‏فرماید...(5)

 

 

4- حفظ و ارتقاء كرامت انسانى و حقوق بشر دوستانه:

در جهانى‏سازى حكومت مهدوى، كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه نه تنها محوریت دارد، بلكه به عالى‏ترین حدّ خود خواهد رسید. امیرمؤمنان در بیانى، كرامت بخشى به جامعه انسانى در عصر ظهور را چنین تصویر مى‏فرمایند:

سپس به كوفه روى مى‏آورد كه قرارگاه و منزل اوست. برده مسلمانى در بند نمى‏ماند جز اینكه او را مى‏خرد و آزاد مى‏سازد و بدهكارى نمى‏ماند مگر اینكه دِین او را مى‏دهد و مظلمه‏اى نمى‏ماند جز اینكه آن را مى‏پردازد و كشته‏اى نمى‏ماند مگر اینكه دیه او را مى‏دهد و خانواده او را تأمین مى‏كند و همه امور را تدبیر، و كارها را تنظیم مى‏نماید تا آنجایى كه زمین را سرشار از عدل و داد مى‏نماید؛ همانگونه كه به هنگام ظهور او، از ظلم و جور لبریز است.(6)

رعایت كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه تنها به شخص امام عصر ختم نمى‏شود؛ بلكه یاران وى نیز بر مبناى رعایت این امور با حضرت دست بیعت مى‏دهند

پیامبر مكرم اسلام نیز در بیانى ضمن تبیین بركت عصر ظهور، آن دوره را زمان تكریم و تعظیم امت معرفى مى‏فرماید:

در آخرالزمان در میان امّتم آن نجات‏بخش ملتها قیام مى‏كند. خدا كران تا كران قلمرو حكومت جهانى او را به وسیله باران سیراب مى‏سازد و زمین، گیاه و نبات خویش را مى‏رویاند. اموال عمومى را به طور عادلانه به مردم اعطا مى‏كند و به دامدارى و دامپرورى اهمیت مى‏دهد و امت را تكریم نموده و عظمت مى‏بخشد.(7)

رعایت كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه تنها به شخص امام عصر ختم نمى‏شود؛ بلكه یاران وى نیز بر مبناى رعایت این امور با حضرت دست بیعت مى‏دهند. على‏علیه السلام در گفتارى طولانى در وصف بیعت 313 تن از یاران خاص حضرت مى‏فرماید:

"با او بیعت مى‏كنند كه هرگز دزدى نكنند، زنا نكنند، مسلمانى را دشنام ندهند، خون كسى را به ناحق نریزند، به آبروى كسى لطمه نزنند. به خانه كسى هجوم نبرند، كسى را به ناحق نزنند. طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نكنند، مال یتیم را نخورند. در مورد چیزى كه یقین ندارند گواهى ندهند. مسجدى را خراب نكنند. مشروب نخورند. حریر و خز نپوشند. در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند. راه را بر كسى نبندند. راه را ناامن نكنند. از اعمال منافى عفت اجتناب كنند، خوراكى را از گندم و جو انبار نكنند. به كم قناعت كنند. طرفدار پاكى باشند، از پلیدى گریزان باشند. به نیكى فرمان دهند. از زشتیها باز دارند. جامه‏هاى خشن بپوشند. خاك را متكاى خود سازند. در راه خدا، حق جهاد را ادا كنند. و... او نیز در حق خود تعهد مى‏كند كه از راه آنها برود. جامه‏اى مثل جامه آنها بپوشد. مركبى همانند آنها سوار شود. آنچنانكه آنها مى‏خواهند باشد، به كم راضى و قانع باشد. زمین را به یارى خدا پر از عدل و داد كند؛ آن چنانكه پر از جور و ستم شده است. خدا را آنچنانكه شایسته است بپرستند. براى خود دربان و نگهبان اختیار نكند و...(8)

جهانى‏سازى حكومت مهدوى در عین صلابت، مبتنى بر عطوفت، صفا و صمیمیت و مهرورزى و تكریم انسانها بدون هرگونه تبعیضى است. حكومتى كه حتى خفته‏اى را بى‏جهت بیدار نمى‏كند و با چنین آرامش‏بخشى‏اى به عالم بشریت، پناه و مأواى جامعه بشرى مى‏گردد. در توصیف این وضعیت، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید:

مردم به سوى او پناه مى‏برند، چنانكه زنبوران عسل به ملكه خود پناه مى‏برند. عدالت را در سراسر گیتى مى‏گستراند، چنانكه از ستم پر شده بود؛ تا جایى كه صفا و صمیمیت صدر اسلام به آنها باز مى‏گردد. هیچ خفته‏اى را بى‏جهت بیدار نمى‏كنند و هیچ خونى به ناحق ریخته نمى‏شود.(9)

 

 

5 - نفى قومیت‏مدارى و نژادپرستى:

در نهضت جهانى‏سازى مهدوى قومیت‏مدارى و نژادگرایى جایى نداشته و از منظرها و ملاك‏هاى تقوا و شایسته سالارى، براى اصلاح امور مادى و معنوى بشر استفاده مى‏شود. یكى از نمونه‏هاى صدق این گفتار گزینش 313 یار اصلى امام‏علیه السلام از كشورهاى مختلف و بر مبناى ملاك تقوا، شایستگى و كاردانى مى‏باشد. نویسنده عالی‌قدر كتاب "امام مهدى از ولادت تا ظهور" طى تحقیق جالبى به نام و شهرها و كشورهاى یاران حضرت مهدى اشاره نموده و بر اساس جغرافیاى امروز، قریب به بیست و سه كشور(10) را به عنوان محل سكونت این افراد معرفى نموده.(11) این امر نشانگر آن است كه نهضت جهانى مهدوى متكى به قومیت و ملّیت خاصى نیست و ملاك گزینش كارگزارانش، ملاك‏هاى قرآنى و الهى است.

در نهضت جهانى‏سازى مهدوى قومیت‏مدارى و نژادگرایى جایى نداشته و از منظرها و ملاك‏هاى تقوا و شایسته سالارى، براى اصلاح امور مادى و معنوى بشر استفاده مى‏شود

این مهم به همراه سایر ویژگى‏هاى حكومت طیبه مهدوى باعث مى‏گردد كه حكومت جهانى مزبور مورد رضایت همه اهل عالم، ملل و نحل مختلف و نظام‏هاى سیاسى گوناگون بوده و با اجراى كامل عدالت، جهان شاهد رفع شكاف‏ها و محرومیت‏هاى ناشى از استكبارورزى و زیاده خواهى ملل و دول زورمند باشد. و استعدادها و توانمندى‏ها و كلیه حقوق ابناء و جوامع بشرى اعم از ضعیف و قوى محقق گردد و به اصطلاح امروزى جهان نه با توسعه ناموزون بلكه با توسعه موزون مواجه گردد.

از ادله دیگر دال بر نفى قومیت‏پرستى و نژادگرایى نهضت جهانى موعود؛ كثرت روایاتى است كه مشعر برآنست كه با وجود عرب و قریشى بودن حضرت مهدى، نه تنها اعراب و قریش در این دولت جهانى به عنوان قوم و طبقه ممتاز شناخته نمى‏شوند، بلكه بسیارى از آنها بر حسب آزمایشها و ابتلائات عصر مهدوى، مرتد گشته و توسط حضرت نابود مى‏گردند، حضرت نه تنها به خاطر مشابهت قومى با ایشان، ملاحظه آنها را نمى‏كند، بلكه طبق مبانى متقن الهى، ایشان را به خاطر كفر و نفاقشان گردن مى‏زند و بر آنها سخت مى‏گیرد.(12)

 

                                                                                                                                         ادامه دارد....

 

 

 

________________________________________

1.   سعادت‏پرور، ظهور نور، پیشین، ص 202، به نقل از اثبات الهداة، ج 3، ص 495، روایت 253.

2.   مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 352.

3.   على دوانى، مهدى موعود، ص 229 - 228.

4.   همان، ص 244 - 243.

5.  سید محمد كاظم قزوینى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ترجمه و تحقیق، على كرمى و سید محمد حسینى، قم، دفتر نشر الهادى، 1376، ص 671 و 672 (به نقل از تفسیر عیاشى، ج 1، ص 66 و معجم احادیث الامام‏المهدى، ص 22).

6.   همان، ص 750 و 751، (به نقل از عقدالدّرر، انتشارات مسجد جمكران، باب 7، ص 144).

7.  محمد حسین رحیمیان، جلوه‏هاى نور از غدیر تا ظهور، قم، دارالثقلین، 1379، ص 183 و 184، (به نقل از روزگار رهایى، ج 1، ص 465 و 466).

8.   لطف الله صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، قم، مكتبه داورى، ص 478، ب 7، ح 2.

9.   برخى از این بلاد و كشورها به شرح زیر است:

10.  عراق، قاره آفریقا، عربستان سعودى، ایران، لبنان، ارمنستان، فرانسه، مصر، تركیه، یمن، بیت المقدس، سوریه، بحرین، هندوستان، مرو یا خراسان واقع در شوروى سابق، افغانستان، اردن، عمان، پاكستان، اتیوبى، ازبكستان، منطقه قفقاز.

 


 

نوشته شده توسط مهدی عباسیان در چهارشنبه 14 فروردین1387 ساعت 0:20 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت